خرید بک لینک
هوالصبورالسلام علیک یا اباصالح سلام آقاجان چندوقتیه که براتون نمینویسم ودرد دل نمیکنمخسته ام دلم میخواهدبخوابم وبیدارشوم ده ساله باشم پدرم بادست های پرازبازاربیایدمادرم آن گوشه ی حیاط روی تنورکوچکی که زن دایی فاطمه برایش ساخت نان بپزدبرادربزرگترم به کمک خواهرم مشق بنویسدومن بابرادرکوچکم بازی کنمدوس دارم خانه ی عموهمین جا باشد.ودرکوچک بین دوحیاط همیشه بازدوست دارم ده ساله باشم وعیدباشددوست دارم آخرین روزمدرسه قبل ازعیدباشدباپیک های نوروزیکاش طعم تلخ عیدفقط مشق هایی بودکه بایدازهمه ی کتاب می نوشت

برچسب: نویسنده: روژان شاکری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:27

هوالصبورالسلام علیک یااباصالح بایدبنویسم چون اینجاها تنهایی منه حیاط خلوتی که بایدبرای خودم راه برم وحرف بزنمخیلی وقته به خودم قول دادم دیگه ازکسی دلخورنشم ازکسی توقعی نداشته باشماما ازاونجایی که آدمم واحساس دارم نمی تونم بی تفاوت باشمبابام خیلی زودعصبانی میشداماخیلی دلگرم ومهربون بودهیچوقت ماروازخونه ش بیرون نکرداگه غصه داشتیم زمین وزمان روبهم می ریخت تاحالمونوعوض کنهدلم برای بودنش تنگه.دنیابدون باباخیلی ترسناکه

برچسب: نویسنده: روژان شاکری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:27

.هوالصبورالسلام علیک یااباصالح ▫️من از جنگ میترسم چون جنگ سواد ندارد؛ چون شناسنامهٔ آدم ها را نمیخواند، دفتر مشق بچه ها را نمیخواند. قبالهٔ ازدواج نو عروسان را نمیخواند. مدرک دانشگاهی تحصیل‌ کردگان را نمیخواند. من از جنگ می‌ترسم چون جنگ کور است؛ جوانی پسران را نمیبیند، زیبایی دخترکان را نمیبیند، روز آیندهی کودکان را نمیبیند، آرزوهای انسان را نمیبیند، رؤیاها و دلتنگی‌ها و حسرت‌ها را نمی‌بیند. من از جنگ می‌ترسم چون جنگ ادب ندارد، پایش را می‌گذارد روی خانه‌ها، روی شهرها، روی آدم‌ها، روی قلب‌ها و ع

برچسب: نویسنده: روژان شاکری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:27

هوالصبورالسلام علیک یااباصالح سلام باباجونبه دنیای بی توفکرمیکنم ومیفهمم من هیچوقت نمیتونم اونطور که عاشق توام عاشق کسی بشماولین عشق هردختری باباشهبابایی که آغوش امنش دنیای بچه هاشومی سازه.۸ساله که تو نیستی وبرای من دنیای بدون توخیلی سختهمیگفتم روزهامیگذرندمیگفتی عمرآدمهاست که میگذره عزیزم.باباجون ازدنیا بی تومی ترسم ازآدمها ازتنهایی از رفت وآمدهاخیلی حرف دارم که بگم امامیگم همه چیزخوبه توانگران نباش

برچسب: نویسنده: روژان شاکری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:27

هوالصبور

السلام علیک یااباعبدالله -السلام علیک یا اباصالح

مردی که من هر روزبیشترعاشقش می شوم

مردی هست که من هر روزبیشترعاشقش می شوم

نیست ولی هست بودنش به هیچ مردی نمی ماند

کوه است

شانه هایش محکم‌ترین تکیه گاه

قلبش دریاست

نیست اماکفشهایش هنوزپشت دراست

مادرم ازنبودنش می ترسد

پدرم مردی ست که هر روزبیشترعاشقش میشوم

"مپرس ازمن چرا درپیله ی عشق توخوکردم

که عشق ازپیله های مرده هم پروانه می سازد"

برچسب: نویسنده: روژان شاکری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:27

هوالصبورالسلام علیک یااباصالح لال شدم ازحرف زدن ازنوشتنوقتی عده ای چشمشونورو واقعیتهابستن روخداوقیامت بستند همیشه در روز جارینیست روز بعدیی هم هست حساب وکتاب هم هست .من هرشب که سربه بالش میزارم خودموبخاطرخیلی چیزهاسرزنش میکنم امانمیگذرم ازآدمهایی که دریای خون راه انداختندوروش جولان دادندجان عزیزی داشتیم که در راه حضرت دوست فنا شد اما راهش عملش ونامش به کوری چشم منافقان وخیانتکاران تاهمیشه زنده استعده ای گرگ لباس میش پوشیده اندونمیدانم درازای چقدراینهمه داغ جگرسوز بردلمان گذاشتندخداوندتاوان ظلم

برچسب: نویسنده: روژان شاکری تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 18:27

صفحه بندی